ღجای پای بارانღ
آزمون جهاد هنوز ادامه دارد ، جنگ امروز در فضای سایبری ست. اینجا مقر سربازان امام زمان در جنگ سایبری لشگریان سید خراسانی ست
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
اگه الان جنگ بشه چیكار میكنی!؟



بسم ا... الرحمن الرحیم


او خواهد آمد

 

ایام شهادت بی بی دو عالم ، ام ابیها ،

حضرت فاطمه زهرا (س)

را به محضر حضرت آقا امام زمان (عج) و شما عزیزان و بر تمامی شیعیان و دلسوختگان آن حضرت تسلیت عرض میكنیم


به امید روزی که همه خبرهای جهان این باشد:

 ((مهدی فاطمه آمد))

برای شادی روح شهدا صلوات

 

سلام دوستم خوش اومدی به وبلاگم..

 

  من دوره جنگ نبودم


 ازخداخواستم که یاریم کنه کسایی که ای چیزارو مسخره


بازی میدونن اگه گذرشون به وبم خورد


 یه درصد عقیدشون تغییرکنه


 فکرکنم وبلاگای اینجوری زیادبازدیدندارن


 چون الان دیگه کسی به اینجور مطالب توجه نمیکنه


  چون دیگه ما آدما یادمون رفته به لطف کی زنده ایمو الان راحت


 پشت میزکامپیوتر نشستیم


 اما من میخوام درباره کسایی بنویسم


 که اون روزا برای ما همه چیو ول


 کردنو رفتن پشت سنگرها...


و


چقد قشنگه اینقد مخلصانه برا امام عصر مطلب بنویسیم

 که آقا شب ظهور خبر ظهورشونو بدن ما براشون منتشر کنیم !!

بچه ها آرایش جنگ بگیرید, دشمن را رصد کنید, یارگیری کنید,

 با وضو پشت کامپیوتر بنشینید

 چون اَجر شهید در انتظار شماست...




دوستان نظر یادتون نره...


به وبلاگای دیگه ی ما سر بزنید:
 
 
 
ممنون موفق باشید
 




[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 10:52 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

 

صلیب برعکس یا همان آنتی کرایست از نماد های اصلی شیطان

پرستی روی پیراهن جاستین...


Hello, My Name is Justin Bieber 

I'm a Monarch Mind-Controlled Slave 

at Satan's Service


 

جاستین بیبر = عروسکی بزک شده برای جلب نظر کودکان

جهان به سوی ارزشهای منحط امپریالیسم آمریکایی-

صهیونیستی (س*ک*س ، دنیا پرستی، مدگرایی، ...)






[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 12:51 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

 


تبلیغ رسمی آهنگ "Pray"-"دعا"، علامت ماسونی ظهور نور

لوسیفر از پشت کره زمین(نماد ظهور ضد مسیح) به همراه ستاره

پنج پر معکوس(نماد شیطان) --->برای ظهورش دعا کنیم!؟؟؟


 تصویر بالا) علامت چشم فراماسونها در کنار علامت دلار و مثلث

(نماد هرم ماسونی که چشم بالای آن قرار می گیرد)

بر روی هم سه حرف کلمه USA را میسازند

 (ایالات متحده آمریکا که بنیانش بر سرمایه فراماسونهای

حاکم استوار است و جاستین بیبر به عنوان عروسک پولساز

 نظام سرمایه داری محصولات آنرا تبلیغ میکند)

که این نمادگرایی به وضوح روی لباس جاستین بیبر مشخص است.


PRAY FOR LUCIFER(SATAN)'S LIGHT TO ARISE SOONER




علامت ماسونی 666 نماد دجال

+ پوشانیدن یک چشم (چشم جهان بین)


برای دیدن بقیه در ادامه مطلب...



ادامه مطلب

طبقه بندی: " عروسک صهیونیسم"،
[ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ] [ 01:47 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]
بیبر در حال نشان دادن علامت شیطان به حضار در اجرای خود



هرمهای ماسونی بعنوان تندیس موزیک آوارد سال 2010



کافیست نگاهی به سایتهای بی شمار اسرائیلی

 در اینترنت بیندازید

 تا بفهمید صهیونیسم بین الملل چگونه به

وجود نیمه یهودی این

خواننده نوجوان بعنوان نماینده ترویج فرهنگ

خود در دنیا و بت

 میلیونها کودک و نوجوان میبالد. طبیعی است

عنصری که غولهای

 صهیونیستی همچون شیمون پرز و شرکتها و

سرمایه گذاران یهودی

چون اسکوتر براون او را کشف کرده و حمایت میکنند

 باید هم بیشترین

 شخصیت سرچ شده در گوگل و پربیننده ترین شخصیت

 یوتیوب و با 53

میلیون دلار درآمد سالانه ثروتمندترین نوجوان هالیوود باشد.

مهره جدید صهیونیسم برای جوانان مسلمان

 تا فریب ظاهر ریاکارانه بعضی بتهای سخیف هالیوودی را

نخورند. به امید ظهور هر چه سریعتر آقا صاحب الزمان(عج) و رهایی

همیشگی بشریت از شر شیاطین.





طبقه بندی: " عروسک صهیونیسم"،
[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 02:00 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]



طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ شنبه 26 فروردین 1391 ] [ 02:19 ب.ظ ] [ M.H ] [ نظرات ]




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ شنبه 26 فروردین 1391 ] [ 01:47 ق.ظ ] [ M.H ] [ نظرات ]

بلاخره تمام شد

بعد از کلی مصیبت و درد سر و کل کل و دعوا

طبق وعده ای که داده بودند

۲۱ دسامبر ۲۰۱۱

مهم نیست مردم چی میگن

مهم اینه که اربابشون چی میخواد

با این کارشون کعبه ، خانه توحید

نماد یکتاپرستی

ولادتگاه امیرالمومنین

تکیه گاه منجی موعود در روز ظهور

دیگه تمام شد

ما به کجا داریم میریم؟

مقصر کیه؟

ما خیلی کم کاریم یا اونها پرکارند؟

حالا چیکار باید بکنیم؟

دیگه امام علی نداریم که فرقش به خاطر جهالت مردم بشکافه

دیگه امام حسینی نیست که به خاطر من و تو قیام کنه تا بیدار شیم

دیگه امامی نداریم که جگرش رو با زهر بسوزونن

مثل کبک سرمون رو کردیم زیر برف

نکنه دلمون میخواد که امام زمان هم تنهایی قیام کنه و بکشنش؟

ما واسه امامون چیکار کردیم؟

خدایا منو بکش

اگر لیاقت سربازی امام زمان رو ندارم پس نباید لیاقت زندگی کردن رو هم داشه باشم

برای چی خودتو اذیت میکنی؟

این مردم منجی بخواه نیستن

هنوز در فکر آببازی ان

خدایا اگر شیطان حکومتش رو اعلام کنه و امام زمان نیاد چی؟؟؟

اونوقت چه گلی به سرمون بگیریم؟

خدایا دلم گرفته

از دستم خودم

از دست کارهایی که کردم

از دست کارهایی که باید میکردم و نکردم

از دست مردم

از دست کارهایی که میکنند و کارهایی که نمیکنند

دلم خونه

دیگه تاب زنده بودن و زنده موندن رو ندارم

یا امام رو برسون

یا منو ببر

mecca-satanic-building.jpg



طبقه بندی: "فراماسونری"،
[ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

 

سلام بر تو ای بانوی پاک ....
دختر پیامبر(ص) ..........
همسر سرور ما علی (ع).....
مادر عشق ما حسین (ع).......
ای بهترین الگوی زنان، مظهر پاکی و نجابت................
همانا که تو پاک ، ساده و عاشقانه زندگی کردی و چه مظلومانه به شهادت رسیدی .....
آخر علی(ع) بدون تو چه کند دیگر چه کسی سنگ صبورش باشد دیگر چه کسی یاورش باشد
دیگر چه کس بگوید علی جان......................................
آخر علی بدون تو...........


السلام علیک یا فاطمه الزهرا
ایام شهادت بهترین بانوی هستی رو بر همه مسلمانان تسلیت میگم
خدایا به حق بانوی دو عالم گناهان ما را ببخش و از رحمتت آنها را به نیکی تبدیل کن که ما به بخشندگی و مهربانیت امیدواریم نه به اعمالمان ....آمیـــــن




طبقه بندی: " مناسبت ها "،
[ جمعه 18 فروردین 1391 ] [ 11:35 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

فرمانده جلوی

 پسر رو گرفته بود

نمی گذاشت سوار قایق بشه

پسر هم گریه می کرد

یه نفر به فرمانده گفت: گناه داره ، بذار بیاد

فرمانده گفت: بچه است ، اگه بترسه ، داد و فریاد کنه ، همه چی لو میره

... پسر گریه اش قطع شد

نارنجکی از جیبش در آورد و ضامنش رو کشید

گفت: به خدا اگه من رو نبرید،  این نارنجک رو میندازم که شما هم نتونید برید

فرمانده دستپاچه شد

گفت: باشه! باشه! نارنجک رو سفت بگیر ، ضامنش رو جا بزن ، سوار شو

بعدش زیر لب گفت: این دیگه کیه!

... فرمانده تعریف می کرد:

درست وسط میدان مین رگبار بستند رویم

توی آن جهنم نه میشد رفت ، نه میشد دراز کشید

چند نفر شهید هم افتاده بودند توی میدان مین

یک دفعه کسی پایم را گرفت ، بلند کرد و روی سینه اش گذاشت

مجروح بود

گفت: برو برادر! برو

شناختمش

همون نوجوانی بود که به خاطر سن و سال کمش نمی ذاشتم بیاد جلو...

 




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 11:30 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

قمقمه اش هنوز آب داشت

اما نمی خورد

از سر کانال تا تهش هی می رفت و می آمد

لب های بچه ها رو با آب قمقمه اش تر می کرد

ریگ گذاشته بود توی دهنش که خشک نشه ، بهم نچسبه

 

                                          یا ابوالفضل علیه السلام یا حسین علیه السلام...

 

                                                 




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 11:29 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

 

یه دفترچه کوچیک داشت

همیشه همراهش بود

به هیچ کس نشونش نمی داد

یه بار یواشکی برداشتم ببینم داخلش چی می نویسه

فکرش رو می کردم

کارهای روزانه اش رو نوشته بود

- سر کی داد زده!

- چه کسی رو ناراحت کرده!

- به کی بدهکاره!

... همه را نوشته بود

ریز و درشت

نوشته بود تا یادش باشه در اولین فرصت صافشون کنه.

 

                                              منبع: کتاب یادگاران ، صفحه ۴

 

خوبه ما هم به حساب خودمون برسیم ، قبل از اینکه به حسابمان برسند

 

                                                                  حاسبوا قبل أن تحاسبوا....




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 11:28 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش

هر جا می رفت همراه خودش می برد

از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟

گفت: آرپی جی زن بوده

توی عملیات آنقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه

باید براش بنویسی تا بفهمه

 

                                            منبع: کتاب امتحان نهایی ، صفحه ۱۶

 

گوشهایت را دادی تا ما چشم و گوشمان باز شود

چشم و گوشمان که باز نشد هیچ ، ..... بماند!

 

                                             شرمنده ی ایثارت هستیم جوانمرد




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 11:27 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

همیشه یه بطری آب همراش بود

اما هیچ وقت ندیدم توی شلمچه در حین کار آب بخوره

رفتیم برای تفحص شهدا

یه خاکریز بود که جلوش سیم خاردار کشیده بودند

دو شهید رو دیدم که به سیم خاردار جوش خورده بودند

پشت سر آنها هم چهارده شهید دیگر افتاده بود

مجید بعضی از آنها را به اسم می شناخت

مخصوصا آنهایی که روی سیم خاردار خوابیده بودند

جمجمۀ شهدا هم با کمی فاصله روی زمین افتاده بود

مجید بطری آب را برداشت

روی دندان های جمجمه می ریخت و گریه می کرد

می گفت: بچه ها! ببخشید اون شب بهتون آب ندادم

به خدا آب نداشتم

تازه! زحمی بودین و آب براتون ضرر داشت!...

مجید روضه خوان شده بود و ...

تازه اون موقع بهمون گفت که چرا آب نمی خوره

میگفت هر وقت میخام اب بخورم یاد صحنه ی تشنگی اینا می افتم

دیگه نمی تونم آب بخورم

                               




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 11:24 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

علی وار زیستن

و علی وار  شهید شدن

و  حسین وار زیستن

و حسین وار  شهید شدن

را دوست دارم

سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت

 




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 06:13 ب.ظ ] [ M.H ] [ نظرات ]

 

راه  باز است...

معبرها  همه پاك شده  اند

وشهدا هنوز ایستاده اند

وبا سر انگشت وفا،نقطه ی رهایی را نشان میدهند

خط هنوز شكسته نشده است و كوله پشتی شهدا،لب خاكریز نشسته است

باید دست به كار شد

صدای فرمانده از لابلای نیزارها تا اعماق تاریخبه گوش میرسد

اگر  ماندید بنویسید حقانیت و مظلومیت این بچه هارا .......




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

اینجا ایران است،

حاکمش نائب امام زمان(عج) است 

او پاک ترین رهبر جهان است

قدرت بسیجیانش کابوس اهریمنان است 

اینجا کمی اجناس گران است، چونکه تحریم دشمنان است

اما ایرانی صبور و قهرمان است

هدف ما از زندگی نان نیست، حفظ ایمان است

زندگی همچو امتحان است، کسی قبول است که در خط شهیدان است 

پیروی از ولایت وصیت آنان است، ایرانی غیور و با وجدان است

نه فقط فلسطین بلکه حامی تمامی مظلومان جهان است




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 09:55 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

 

اقاجان بیا هرچند که منتظرانت اندکند..........

این رسم همیشه ی تاریخ بوده

 

بی وفایی از آن اهل کوفه نیست....

.همه اینگونه ایم....اما تو بیا!!! نه بخاطر

 

چشمهایی که منتظرت نیستند..

.نه بخاطر لبهایی که بی تو به تلخند باز می شود...بیا

 

بخاطر خودت بیا... که رنج دیدن این همه مصیبت سخت است......

.بیا و بیرون بکش

این استخوان گیر کرده در حلقوم را ......




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 10:14 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

 

 

شبى از خاك تا افلاك

شبى از خاك تا افلاك رفتید

و با گل پیكرى صد چاك رفتید

شما پروانه‏ى افلاك بودید

جدا از تیره‏گى خاك بودید

لب تكبیرتان اعجاز میكرد

گره از دست و پاتان باز میكرد

اگر لبهایتان غرق دعا بود

نگاه دستتان سوى خدا بود

اگر با داغ تركش داغ گشتید

چو لاله نو عروس باغ گشتید

شما در بند جان و تن نبودید

كه خود را با شهادت آزمودید

علیگونه از اینجا پر كشیدید

و در آغوش حق خوش آرمیدید

 

خیمه گاه 19




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 02:06 ق.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

 

پالتوی شهید مهدی باكری

یك روز كه مهدی از مدرسه به خانه آمد ، از شدت سرما تمام گونه

ها و دست هایش سرخ و كبود شده بود .

پدرش همان شب تصمیم گرفت برای او پالتویی تهیه كند .

دو روز بعد، با پالتوی نو و زیبایش به مدرسه می رفت

اما غروب همان روز كه از مدرسه بر می گشت

 با ناراحتی پالتویش را به گوشة اتاق انداخت .

 همه با تعجب او را نگاه كردند .

او در حالیكه اشك در چشمش نشسته بود، گفت :

چه طور راضی شوم پالتو بپوشم ،

 وقتی كه دوست بغل دستی ام از سرما به خود می لرزد؟




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 01:34 ق.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

كسی وارد قرارگاه نشود !

در عملیات والفجر یك ، دستور داده بود كه هیچ كس وارد قرارگاه نشود.


دژبان قرارگاه كه خود ، یك بسیجی بود بنا به همین دستور،

 خود آقا مهدی را چون نمی شناخت راه نداده و برگردانده بود .


آقامهدی ، از این عمل او خوشش آمد و تشویقش كرد .


او یك بسیجی بود

خودش را همیشه یك بسیجی قلمداد می كرد

. واقعاً هم بسیجی بود حقوق بسیجی می گرفت و معتقد بود

 و حتی می ترسیدكه مبادا در تعریف كردن و گفتن این مراتب ، غروری

 آنی تمام اجرهای ایشان را از بین ببرد

حتی نزدیك ترین افراد لشگر هم نمی دانستند او یك مهندس است .

همیشه خودش را به كم كاری و تقصیر، سرزنش می كرد.




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 01:32 ق.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

 

برادر کوچکش مجروح شد. در رشت بستری اش کردند.

موقع ملاقات با آن همه درد گفت: «احمد! برات یه دختر پیدا کردم.» رفتند

 خانه شان حرف زدند وقرار گذاشتند جمعه ی بعد آنها بیایند اصفهان

، خطبه ی عقد را بخوانند

. همه منتظر بودند. احمد گفت:

نمی آیند. یعنی من گفتم نیایند.

تعجب کردیم؛ پرسیدیم: چرا؟

گفت: آخر تماس گرفتند شرط عقد گذاشتند؛ نرفتن من به جبهه

بسم رب الشهداء و الصالحین

وصیت نامه و یا بهتر بگویم؛ کارت عروسی.

عزیزان! در خانه ی خیلی ها برای پیدا کردن همسر آینده تان رفته اید

 اما خود آن خانه را پیدا کردم.

 ابدی، نورانی، دارای صاحبی بخشنده و مهربان.

 مهریه اش البته پرارزش است. اما در برابر او ارزشی ندارد. عروس من شهادت است.

شهید که شد، متن وصیت نامه اش را برای همه فرستادند تا همه در مراسم عروسی شرکت کنند.مراسم باشکوهی بود.                       

                                            التماس دعا




[ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

 

رفیق خستهى من! از سفر چه میدانى؟


تو از تلاقى درد و خطر چه میدانى؟


چقدر فاصله دارى ز هرم آتش و دود


و از تبانى تیغ و سپر چه میدانى؟


چقدر كوچك و دورى ز عمق رنج كویر


زخشكسالى چشمان تر چه میدانى؟


بخوان دوباره حدیثى زبیقرارى چشم


نشان چشمهى دل را اگر چه میدانى!


سكوت حنجرههامان خیانتیست به عشق


سكوت پنجرهها را تو در چه میدانى؟


شكسته بال پریدن حكایتیست غریب


زاوجگیرى بیبال و پر چه میدانى؟


بیا دوباره بخوانیم این ترانهى عزم


كه از حلاوت صبح ظفر چه میدانى؟


هنوز اول راهیم و مقصدى دشوار


رفیق خستهى من! از سفر چه میدانى؟

 




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 10:41 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

شهید فرهاد آزاد:

در یك كانال پناه گرفته، عراقى‏ها ما را محاصره كرده بودند.

فاصله‏ى مابا دشمن كمتر از صد متر بود.

 شهید «فرهاد آزاد» بالاى كانال ایستاده و

یك بى‏سیم نیز به كمر بسته بود. صدا زدم:

 «فرهاد! بیا پایین داخل كانال، این جا امن‏تر است؛ تو را مى‏زنند».

فرهاد، تبسمى كرد و گفت: «تقدیر هرچه هست همان مى‏شود»

 مدتى بعد پشت كانال پناه گرفته شروع به خواندن نماز نمود

 در نماز،خمپاره‏اى كنارش نشست و او را به شهادت رساند.

 قصد داشتم خود رابالاى سر او برسانم كه خمپاره دیگرى درست روى

 پیكرش اصابت كرد واوهمچون گلى پرپر شد.

.برید ادامه...


ادامه مطلب

طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 12:46 ق.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

همة اسیرها خواب بودند و یا خود را به خواب زده بودند.

 قبل ازبرخاستن، رو به پنجرة بند نگاه كرد. از نگهبان خبری نبود. به

 آرامی ازجا برخاست و رفت به گوشة آسایشگاه.

 با لیوانی آب وضو ساخت.

 بااحتیاط بیشتر، از لابه‌لای بدن اسیرها، برگشت سرجایش. قبل از آنكه

به نماز بایستد، دوباره روبه پنجره نگاه كرد. نگاه كرد

.برید ادامه...


ادامه مطلب

طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 12:37 ق.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

در بحبوحه ی جنگ اسم شهید محمد تقی رضوی برا حج درامد

 همه خوشحال بودن،و حتی وسایل سفرش را هم آماده كرده بود 2 روز مانده به سفر

 انگار الهاماتی به او شده بود گفت:كار من توی جبهه واجب تره چند وقت دیگه میرم پیشه

 خدا،نیازی به این سفر ندارم.

7سال از حضور او در جبهه گذشت،گویی این 7سال ،7خانی بوده كه او باید برای رسیدن به معشوقش طی می كرد.

گلوله ی توپ كه جلوی او منفجر شد،تركش،سینه اش را شكافت.

لبخندی زد و به اطرافیانش گفت:

((مرا تنها بگذارید،تكانم ندهید،حالا اول راهی است كه 7سال به دنبالش میگشتم.))

 




طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ سه شنبه 2 اسفند 1390 ] [ 08:51 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

 

اینم ادامه همون شعره .....


ادامه مطلب

طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 11:09 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]

 

تو این پست میخوام شعر اتل متل یه بابا ی ابوالفضل سپهری رو بذارم

که خیلی قشنگه که پرویزپرستویی هم توفیلم سیزده پنجاه ونه

این شعرومیخونه خودم اولین بارکه خوندم خیلی گریه کردم

پیشنهاد میکنم  با اینکه طولانیه شماهم برین توادامه مطلب

بخونینش...


ادامه مطلب

طبقه بندی: "جای پای باران"،
[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ M.H ] [ یادگاری ها ]
.: Weblog Themes By dokhmalpapa :.
درباره وبلاگ


نمیدونم چندوقته خیلی زجرم میده

درموردش بامامانم صحبت کردم میگه

شایدهنوزقسمتت نیست...واقعاقسمتم نیست؟
من که انقد دوسشون دارم

پس چراهنوز چشم انتظارشونم

که بیان دمه دره خونمون بهم کارت دعوت

بدن؟شایدم...هنوز لایقش نیستم که

برم((شلمچه))شبو روزم شده فکرکردن

به شهداوجبهه آهای مهمونای وبلاگ

جای پای باران میشه با دلای پاکتون

واسم دعاکنین لیاقتشوپیداکنم

یه روز به خواستم برسم؟؟؟


ღღღღღღღღღღღ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :